اندیشه های مخملین
زنگ فلسفه
سلام دوستان عزیز!از امروز در این فضا کمی راجب به فلسفه و پیدایش اون ، بزرگان اندیشمند دنیا و اینکه اصلا فلسفه و تفکر به چه درد میخوره با هم گفتگو میکنیم در آخر هر بحث سوالهایی مطرح میشه و با هم راجب به اون سوالها فکر میکنیم و دفعه بعد حول و حوش سئوالها صحبت میکنیم. و البته متون نوشته شده از کتابهای مختلف جمع آوری میشه که بیشتر از کتابهای "یوستین گردر" و "شرح حال فیلسوفان" و کتابهای دیگر و همینطور از نظرهای شما دوستان خوب هست و من سعی دارم با کمک گرفتن از نوع نگارش و تکنیک "برایان تریسی" نوشته ها رو دسته بندی و ویرایش کنم و به زبان ساده تر دربیارم. و اما اولین سوالها : 1. تو کیستی ؟؟ 2. جهان چگونه به وجود آمد ؟؟ بسیاری از مردم ، هر کدام ، یک سرگرمی دارند . بعضی سکه قدیمی یا تمبر خارجی جمع میکنند ، برخی به کاردستی مشغول میشوند ، دیگران در اوقات فراغت به ورزش میپردازند. گروهی از کتاب خواندن به طرز متفاوتی لذت میبرند، عده ای فقط روزنامه با چیزهای فکاهی می خوانند ، جمعی رمان دوست دارند ، مابقی هم چه بسا خواندن کتابهای ستاره شناسی ، طبیعت وحشی یا کشفیات علمی را ترجیح می دهند . اگر من به اسب یا به سنگهای قیمتی علاقه مند باشم نباید انتظار داشته باشم که بقیه هم در سلیقه من سهیم باشند.اگر من کلیه برنامه ورزشی تلویزیون را با لذت تماشا میکنم باید این واقعیت را بپذیرم که افرادی هم حوصله شان از ورزش سر میرود . آیا چیزی هست که همه به آن علاقه مند باشیم ؟ آیا چیزی هست که مربوط به همه - صرف نظر که کی هستند و کجای جهان زندگی میکنند - باشد؟ آری دوستان مطالبی هست که قطعاً مورد علاقه همگان است و موضوع بحث دوره ای ما دقیقاهمینهاست . مهمترین چیز در زندگی چیست ؟ اگر این سوال را از کسی بپرسیم که سخت گرسنه باشد خواهد گفت غذا و اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد میمیرد خواهد گفت گرما و چنانچه از آدمی تک تنها همین سوال را بکنیم لابد خواهد گفت مصاحبت آدمها. ولی هنگامی که این نیازهای اولیه برآورده شد –آیا چیزی میماند که انسان بدان نیازمند باشد ؟ اندیشمندان میگویند بلی . به عقیده آنها آدم نمیتواند فقط در بند شکم باشد البته که همه خورد و خوراک لازم دارند و محتاج محبت و مواظبت اند ولی از اینها که بگذریم یک چیز دیگر هم هست که همه لازم دارند و آن این است که ما "بدانیم کیستیم و در اینجا چه میکنیم ؟" "کمی به این موضوع فکر کنید"... و سپس ادامه دهید... علاقه به این که بدانیم ما کی هستیم امری تصادفی چون جمع کردن تمبر نیست . جوینده این مطلب در بحثی شرکت میکند که با پیدایش بشر بر کره زمین آغاز شد و هنوز ادامه دارد .اینکه جهان ، زمین ، حیات چگونه وجود یافت ، موضوعی است بس مهمتر و بزرگتر از این که چه کسی در بازیهای المپیک پیشین بیش از همه مدال برد!!و آیا در این جام جهانی ما خواهیم بود یا نه؟!!بهترین راه نزدیک شدن به فلسفه پرسیدن یکی چند پرسش فلسفی است: جهان چگونه به وجود آمد ؟ آیا در پس آنچه روی میدهد اراده یا مقصودی نهان است ؟ آیا پس از مرگ حیات هست ؟ این مسائل را چگونه میتوان پاسخ داد ؟ و مهمتر از همه ، چگونه باید زیست ؟ آدمیان در طول سالها و سده ها این پرسشها را کرده اند فرهنگی نیست که نخواسته باشد بداند بشر چیست و جهان از کجا آمده.سئوالات فلسفی در اصل چندان زیاد نیست .شماری از مهمترین آنها را ما در همین گفتگو مطرح کردیم ولی تاریخ برای هر کدام از این سوالها جوابهای متعدد پیش نهاده است .از این رو پرسیدن مسائل فلسفی آسانتر از پاسخ دادن آنهاست . امروزه نیز هر فرد باید برای این گونه پرسشها پاسخ خود را بیابد .برای درک این که آیا خدایی وجود دارد یا پس از مرگ حیات هست ، نمیتوان به دایرۀالمعارف مراجعه کرد. هیچ کتاب مرجعی به ما نمیگوید که چگونه باید زندگی کرد. اما بررسی اعتقادات و آئینهای دیگران میتواند یاری رساند که دید خود را از زندگی سر و سامان بخشیم. جستجوی فیلسوفان برای حقیقت بی شباهت به داستانهای جنائی نیست . بعضی فکر میکنند فلان کس قاتل است ، دیگران این یا آن را مسئول میدانند. پلیس گاه موفق به کشف حقیقت میشود .ولی گاهی نیز ،با وجود آن که جواب مسئله جایی نهان است،به اصل قضیه پی نمیبرد . پس اگر هم پاسخ مطلب دشوار باشد پاسخی احتمالاً هست،و پاسخ درست فقط یکی است .یا نوعی هستی پس از مرگ هست یا نیست.بسیاری از معماهای کهن را علم تا کنون پاسخ گفته است .روزگاری هیچکس نمیدانست پشت تاریک ماه چه شکلی است .این را با بحث و جدل نمیشد حل کرد و هر کسی تصوری از آن داشت ولی امروزه دقیقاً میدانیم سمت تاریک ماه به شکل سمت روشن ماه است و ماه از جنس پنیر نیست ! یک فیلسوف یونانی که بیش از دوهزار سال پیش می زیست معتقد بود فلسفه در نتیجه شگفتی و کنجکاوی انسان پدید آمد.حیات برای بشر چنان حیرت انگیز بود که پرسشهای فلسفی به خودی خود مطرح شد.درست مانند هنگامی که تردستی شعبده باز را مینگریم نمیدانیم این کارها را چگونه میکند پس میپرسیم : چگونه توانست از دو دستمال ابریشمی سفید خرگوشی را درآورد ؟شعبده باز کلاه را نشان تماشاگران میدهد ، کاملا تهی است ، ولی ناگهان خرگوشی از آن بیرون میجهد.بسیاری از آدمها به جهان با دیده تعجب و ناباوری همسان مینگرند. در مورد خرگوش،خوب میدانیم که شعبده باز به ما حقه زده است و دلمان میخواهد بفهمیم اینکار را چگونه میکند ولی در مورد جهان موضوع کمی متفاوت است میدانیم که جهان چشم بندی و نیرنگ نیست ، چون خودمان در آنیم بخشی از آنیم در واقع ما خود خرگوش سفیدی هستیم که از کلاه در می آید تفاوت ما با خرگوش سفید تنها در اینست که خرگوش نمیداند در ترفند شعبده باز شرکت دارد ولی ما میدانیم در چیزی مرموز شرکت داریم و میخواهیم در طی این دوره از ساز و کار آن سر درآوریم. پی نوشت : شاید هم بهتر باشد کل جهان کائنات را به آن خرگوش سفید تشبیه کرد .و ما که در اینجا به سر میبریم موجودات ریزی در لابلای موهای آن خرگوش به حساب آییم .منتها متفکران سعی دارند از این موهای نازک بالا بروند و مستقیم در چشم شعبده باز نگاه کنند !! .... هنوز اینجایید!!؟؟!! از توجه شما ممنونم در گفتگوی دیگر بحث را ساده تر و روان تر میکنیم و به عمق ماجرا میرویم .تفکرات شما باعث میشود که بحث ما در جهت درست تری پیش برود . موفق باشید و از موفقیت دیگران لذت ببرید.
| <اندیشه های مخملین |
Design by : Ahmad

